خرید بک لینک

دربارۀ داستان و زندگی - تجربه‌های آموزش و پرورش

سروِ نازی در کنار مزار مادرم روییده بود، که من، در شعری به نام «سرو» از او یاد کرده بودم و همیشه احساس میکردم مادر، پس از مرگ نیز با «قطره خونی که به جا مانده در آن پیکر سرد» سرو را که خواهر من بود تاب و توان میبخشد. تا روزی خبر شدیم که آنجا را نهالستان کردهاند!

خشم

خاکِ تو را به باد سپردند

سنگ تو را – ندانم – آن فوجِ سنگدل

سوی کدام بادیه بردند

و آن خامش نجیب،

آن سرو سبز،

خواهرِ دردانۀ مرا

کز سینۀ مزار تو، بالا گرفته بود

نامردمان به هیچ شمردند!

#

چون من، هزار زخمی

در خشم سرخ خویش

آن خاکِ زیرورو شدهرا میگریستند

آرامگاه واژۀ پوچیست

وقتی که رفتگان

در تنگنای خاک هم آسوده نیستند.

#

غم نیست مادرم!

تو هر کجا که هستی

در خاک، باد، آب

جان شکفته در همه ذرات عالمی

مهر نهفته در پس این پردۀ غمی

روح تو، در کشاکش این قحط سال عشق

جان میدهد به من.

من،

هر کجا که باشم

تا نسل ابلهان را

با تیغ شعرِ خویش

بردارم از میان و براندازم از جهان

پیکار میکنم

سوگند میخورم

یاد تحمل تو، توان میدهد به من.

فریدون مشیری کتاب «از دیارِ آشتی»

دریافت کد پیج رنک گوگل

برچسب: نویسنده: فاطمه نظری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:44

صفحه بندی